خاطرات دوران بارداری(مختصر)
دخترم خیلی خلاصه برات مینویسم.برو ادامه مطلب
![]()
شکر خدای مهربون که دوران بارداری مامانی بسیار راحت و عالی طی شد
. البته 3 ماه اول حالت تهوع شدید داشتم
از بوی عطروادکلن متنفرشده بودم.اما مقابله کردم و نذاشتم کارم به سرم بکشه. به زور غذامو می خوردم. شدیدا عاشق اب زرشک و گوجه سبز شده بودم.وای دهنم اب افتاد
. تا اخرش هیچ مشکلی نداشتم.23 کیلو وزن اضافه کرده بودم.اما شکر خدا 7 ماه بعداز تولد شما به وزن اولم برگشتم
. فقط ماه اخر ورم اومد سراغم. ماشالا زورت خیلی زیاد بود. چنان لگد می زدی که بیرون همه می دیدن و منم خجالت
. ماه اخر همش شبها بیدار بودم.اخه تند تند می رفتم wc بابایی و مامان مصی هم خیلی مراقبم بودن. اول از خدای خوبم ممنونم بعداز گل دخترم که مامانو اذیت نکردی.بعداز مامان مصی عزیز وبابایی مهربونت. دوستت داریم تا بی نهایت.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات دوران بارداری(مختصر)
