روزانه های مامان راحله و ملیکا نفس
یگانه هستیم: چه زیباست با تو بودن...
![]()
بروادامه مطلب
دختر گلم،جونم برات بگه،تو هر سنی شیرینی های خاص خودتو داشتی.نی نی که بودی تپلیهات ، یکم بزرگتر که شدی نانای کردناتو... اما الان، شیرین زبونیات، سوالهای عجیب مثل این: {مامان صدای پروانه چطوریه؟ مامان چرا بابای جوجه،اقا خروسه؟
و حرفهای قشنگت مثل اینا: {مامان عاشگتم.مامانی جیگرطلا.}
و...خواسته های قشنگت مثل این که هر روز میگی: {مامان برام جشن تودد بگیر.منم میگم چشم دخترم هر وقت ابان بشه تولدته،برات جشن می گیرم.شب میخوابی صبح که میشه میگی: {مامان،ابان شد؟}الهی من فدای اون سادگیهای قشنگت بشم.صبح ها تا از خواب پا میشی میگی: {مامانی سلام. صب به خیل.بیا با هم بج{برج} بسازیم.} مامانیم با چشای خواب الود و تا به تا میامو با هم بج میسازیم. امروزم که رفته بودیم بیرون گفتی: {بابا کلاه جشن تودد می خوام.} بابایی هم که عاشق موش موشکشه فوری پرید پایین و از شیرینی فروشی برات یه کلاه خرید. اونم چه کلاهی. اینم عکسشه که هول هولکی همین الان گرفتم که البته جنابعالی خوابی والا نمیذاشتی.
دخملی هم که عاشق جینگول،وینگول کلی کیف کردی. نازنینم،جونم برات بگه هر روز میگی: {مامان میخوام برم کلاس انگلیسی،بگم هلو تیچل.} یعنی hello taecher .منم خیلی خوشحال میشم که به زبان علاقه داری.یه وقتایی هم که از همه بازیها خسته میشی ،با هم میاییم پای سیستم و برات شکلکهای تو وبلاگتو میزارم ببینی اما از بین اون همه عاشق یکیشونی و همش میگی: {اون دختر رنگارنگه رو بزار} اینم اون دختره است
البته هم که ماشالا به این سلیقت ،فندق مامانی.


روزانه های مامان راحله و ملیکا نفس
