عسلمی
سلام خانوم گلم.
امروز 2 اسفند برده بودمت گردش.
......
همین الان اومدیم خونه. 1 ربع دیگه سریال زمانه شروع میشه.گفتم بیام فوری خاطراتتو ثبت کنم.
الان تو راه برگشت تو تاکسی کفشت در اومد رفت زیر صندلی. ماشینو گذاشتی رو سرت که:مامان مصی کفشمو در بیار. یه عموی مهربونم کنارت نشسته بود. کلی باهات شوخی کرد و قربون صدقت رفت.
از ماشینم که پیاده شدی کلماتیو که به انگلیسی بلد بودی برام تندتند گفتی ماشالا. مامان فدات. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عسلمی
