عروسک من ملیکا جانعروسک من ملیکا جان، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

*** اقیانوس عشق Melika ***

حرفهای قشنگ ملیکاطلا

1392/1/14 1:16
نویسنده : مامان راحله
690 بازدید
اشتراک گذاری

ماچبرو ادامه مطلب                    

  دختر نازم،این روزا حرفهای قشنگت دلمونو برده. همش یا داریم از حرفهای بامزه ات می خندیم خندهیا از حرفهای عاقلانه ات متعجبیمتعجب یا از حرفهای مودبانه وقشنگت کیف می کنیم.بغل صبح که پا میشی میگی:سلام،صب به خیر.

بعدش میگی:میایی با هم اسباب بازی بازی کنیم؟                       می برمت خانه بازی تو پله ها میگی:اول باید سلام کنم؟منم میگم بله دختر گلم.میگی:نه سلام نمیکنم.ولی تا می رسی میگیسلام. میگی:مامان میای بازی؟میگم چی بازی؟ میگیگایم گوشک.من چش میذارم تو برو گایم شو.وقتی هم پیدام میکنی خودتو میزنی به کوچه علی چپ و به مامان مصی میگی:مامان مصی میدونی مامان کجاست.من نمیدونم.منو یه دونه راهنمایی کن.                                                                                                                         وقتی وسط کارتونت جیشت میگیره میگی:مامان لطپن(لطفا) کارتونمو استپ کن تا جیش کنم بعد دوباره بیام.  وقتی مایل به خوردن غذا نیستی میگی:بذار کارتونمو ببینم بعد. بزار بازیمو بکنم بعد. بذار بخوابم بعد..... وقتی بیرون مورد لطف وتعریف مردم قرار میگیری میگی:مامان خاله چی گفت؟ازم تعریف کرد؟بابا که میاد خونه میگی:با با خیلی دوست دارم.چی خریدی برام؟ها؟و بابا هم بوسه بارانت میکنه و خستگیش در میره.  یه وقتا خودت میگی:من چقد با نمکم. من چقد باهوشم.  یه وقتا لپ مامان مصیو میکشی میگی:مامان مصی چه قد بامزه ای. تعجب  همش میگی:میخوام برم مدرسه.هر وقت غذامو خودم بزگ شدم میرم. گاهی نصف شب بیدار میشی میگی:مامان،یه شیر کاکایو میخوام خوشمزه تر باشه،بزرگتر باشه.وقتی که برات میارم تو اون تاریکی زل میزنی به لیوان که مبادا به جای شیر کاکایو شیر خالی اورده باشم.بعدش چون تو تاریکی معلوم نیست میپرسی:شیر خالیه؟  و خیلی حرفهای قشنگ دیگه که الان حضور ذهن ندارم اخه خوابم میاد . باقیش باشه واسه شبهای دیگه. خوابهای طلایی ببینی نازگلم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)